January 14, 2005 | جمعه، 25 دیماه 1383
مزيت برندهشدن محافظهكاران در انتخابات
جناح مستحكم)
آيا جناح محافظهكار به راحتي از صحنه سياست ايران حذف ميشود؟ تجربه هشت سال گذشته نشان ميدهد كه اينطور نيست. اين جناح بر خلاف پيشبينيهاي خوشبينانه، نشان داده است كه هم پايگاه قدرتمندي در حاكميت دارد و هم ميتواند نيروي موثري را در سطح اجتماعي بسيج نمايد. همچنين براي ماندن در حكومت مصر است و حاضر نيست آنرا آسان از دست بدهد. پس بايد تصور اوليه از "اصلاحات به مثابه حكومت بدون محافظهكاران" را براي هميشه دور بيندازيم. من فكر ميكنم عبارت "اصلاحات به مثابه مشاركت محافظهكاران صاحب عقلانيت در اداره كشور " تعريف بهتري براي اصلاحات در ميان مدت باشد.
وضعيتي پيچيده)
تحليل ماهيت محافظهكاران در ايران كمي پيچيده و اندكي متفاوت از كشورهاي ديگر است. همهمان ميدانيم كه با گروهي كه با تكيه بر عقل ابزاري به دفاع از ارزشهاي سنتي ميپردازد - چيزي شبيه احزاب دموكرات مسيحي در غرب يا احزاب تندرو مذهبي در اسراييل- مواجه نيستيم. بلكه با كساني سر و كار داريم كه ضمن تعلق خاطر به اين ارزشها از نوعي مدلي ساده براي حكومتكردن پيروي ميكند. انگار جناح محافظهكار ايران تركيبي از احزاب دستراستي غربي و احزاب چپ آرمانگراي كشورهاي در حال توسعه است و كاش اين طور نبود. روشنتر بگويم. من هاشمي شاهرودي و داوود دانش جعفري و عباس آخوندي و جواد لاريجاني و محمدميرمحمد صادقي و قاليباف و فروزنده را محافظهكاران صاحب عقلانيت مينامم و به نظرم ميرسد بهترين گزينه در ميان مدت براي ما اين است با جريان محافظهكاري سر و كار داشته باشيم كه مديريتش با اين گونه افراد باشد.
نگاهي ساده به جهان)
مشكل بيشتر محافظهكاران ايراني در عرصه سياست اين است كه نگاه سادهاي به انسان و طبعا به حكومت دارند. آنان، خيلي از تمناهاي واقعي و موثر در درون انسان را جدي نميگيرند فلذا تصور ميكنند كه با امر و نهي و بخشنامه و دستكاري تعدادي اندكي متغير ميتوانند جامعه را آنطور كه دوست دارند شكل دهند. محافظهكاران حاضر نيستند اين موضوع را به رسميت بشناسند كه شهرت طلبي، لذت طلبي، تنوعطلبي، تمناي رابطه با جنس مخالف و ميل به سركشي از قوانين، جزو جداييناپذير سرشت انساني است. آنان جامعه را با مقايس انسانهاي خويشتندار و مطيعي كه دور و بر خود ميبينند تحليل ميكنند و لذا قادر نيستند تا خواستههاي خيل انبوه مشتاقان زندگي به شيوه طبقه متوسط غربي دريابند.
مسالهاي همهگير)
ساده ديدن جامعه مختص جناح راست ايران نيست. با احتمال بالايي ميگويم اگر همين الان از عزتالله سحابي يا فريبرز رييسدانا بخواهيد تا برنامه خود را براي اداره جامعه ارائه كنند عناصر جدي از نديدن پيچيدگي واقعيتها را (البته بيشتر در بخش اقتصادي) ميبينيد. ديگران هم همين طور هستند. اولين رييس جمهور اين كشور معتقد به بهره بانكي صفر درصد بود (و شايد هنوز هم هست). حسن حبيبي كانديداي روشنفكر رياست جمهوري وقتي وزير علوم بود دستور داده بود تا رايانههاي سازمان سنجش را جمع كنند چون در كشور اسلامي قرار نبود كنكوري برگزار شود. علي عبدالعليزاده وقتي نماينده مجلس سوم بود در نطق پيش از دستورش به واردات موز حمله ميكرد، ميرحسين موسوي نخست وزير به مسعود نيلي معاون سازمان برنامه توصيه ميكرد كه در كنار اعداد و ارقام خشك راجع وضعيت اقتصاد كشور، ارزش آثار هنرمندان و فداكاري شهداء را هم به حساب آورد. روزنامه سلام كه رجبعلي مزروعي دبير اقتصادياش بود به سياست تكنرخي شدن ارز و برنامه تعديل حمله ميكرد و مگر تك نرخي كردن ارز در آن روزها، همان واقعي كردن قيمت بنزين در زمان ما نيست؟ اگر مجلس هفتم احمد خرم را خاطر دكوراسيون اتاقش بركنار ميكند، مجلس سوم همين كار را با ايرج فاضل به خاطر عدم پايبندي مديرانش به ارزشهاي اسلاميكرد.
يادگيري در حكومت)
محافظه كاران هرگز بر مسند مسووليت اجرايي نبودهاند و اين باعث شده تا آنها از چيزي كه من آنرا يادگيري در اثر حكومت كردن مينامم دور بمانند. سوال اين است كه ما تا كي بايد با بخشي از حاكميت كه تصور درستي از واقعيتها ندارد سر و كله بزنيم؟ به نفع كشور اين كه اين وضعيت هرچه زودتر پايان يابد و تجربه رياست جمهوري راستها ميتواند راهي به سوي پايان وضع موجود باشد. رياست جمهوري محافظهكاران را مجبور خواهد كرد تا بودجه بنويسند و دخل و خرج كشور را جمع و جور كنند. جامعه ايران جامعه پرتوقعي است. نميتوان وضعيت آنرا پنهان كرد. كافي است احمد توكلي يك دوره رييس جمهور باشد تا ببيند كه وقتي قيمت بنزين و برق را تثبيت كرد و آخر سال كسري بودجه داشت چه تورمي را در سال بعد بايد تحمل كند. محافظهكاران بايد در قوه مجريه بنشينند تا به عينه ببيند كه اصرار بر برنامه هستهاي ممكن است صادرات نفت را قطع كند يا اصرار بيشاز حد بر حجاب اجباري ممكن است آرايشهاي سكسي و لباسهاي تنگي را مد روز و همهگير كند كه در دنيا كمنظير است. بايد ببينند كه براي كنترل بيكاري، طرحهاي عمراني بايد اجرا شود و براي اجرا اين طرحها سرمايه خارجي لازم دارند و سرمايه خارجي در جامعه تنشدار وارد نميشود. بايد احساس كنند كه رشد اقتصادي دو رقمي با بازار سرمايه دولتي و دستوري محقق نميشود و آنموقع موضوع ربا و بهره را جديتر بررسي كنند. بايد وزارت آموزش و پرورش را مديريت كنند و دوباره مربيان پرورشي را به كلاسها بفرستند تا ببينند كه اين نسل با نسل قبلي فرق دارد و ميتواند مربياش را به گريه اندازد. تا كنون حداكثر نقش محافظهكاران در مجلس يا قوه قضاييه بوده است. جايي كه مسووليت جدي ندارد و نوعي اپوزوسيون درون حكومتي محسوب ميشود. مسند رياست جمهوري جايي است كه محك واقعيت بر آرمانهاي آنها زده ميشود.
درس تاريخ)
به تجربههاي گذشته نگاه كنيد. موسيقي و شطرنج و مجسمهسازي در درون حكومت اسلامي مجاز شمرده شد، امري كه در غير آن، محال به نظر ميرسيد. مرندي وزير وابسته به محافظهكاران برنامه موفقيتآميز كنترل جمعيت در ايران را مديريت كرد و جواد لاريجاني مركز پژوهشي درست كرد كه ده سال پيش كه واردش ميشدي باورت نميشد در ايران هستي. علي لاريجاني در اثر فشار جامعه كيچترين كپي برنامههاي غربي را وارد تلويزيون كرد و غرضي جامعه ايران را با موبايل آشنا كرد. حوزه در مواجه با مسائل جامعه نشريه نقد و نظر را بنيانگذاري كرد تا از درون آن تيم دوستان مصطفي ملكيان بيرون آيد. محمد يزدي مجبور شد كميسيون حقوق بشر اسلامي را درست كند و مفهوم دادگاهي كردن مطبوعات (به جاي توقيف يكباره) و هيات منصفه در زمان وي شكل گرفت. نميگويم خوشبين هستم و اگر مثلا لاريجاني يا ولايتي رييس جمهور شوند مشكلات كمي خواهيم داشت. ولي ميدانم كه اصلاح يك جامعه يك شبه امكان ندارد. بايد خيلي چيزها در اين جامعه عوض شود و يكي از آنها هم نوع نگرش محافظهكاران - به عنوان يك واقعيت ريشهدار در اين كشور- به امر سياستورزي است . لذا به ديالكتيك واقعيت و آرمان خيلي جدي نگاه ميكنم و معتقدم يكي از راههاي كمهزينه براي عبور به دولت دموكراتيك توسعهگرا در ايران است. فكر هم ميكنم ممكن است بهتر باشد كه به جاي اينكه محددا دولتي اصلاحطلب بر سر كار آيد و چهار يا هشت سال ديگر كشمكش باطلي را ادامه دهد، دولت محافظهكاري با عقلانيتي حداقلي سر كار باشد. در اين صورت ميدانيم كه بعد از چند سال عدد و نفوذ اصلاحطلبان ايران خيلي بيشتر خواهد بود.
حامد قدوسي